خانه / بایگانی برچسب: داستان تاثیرگذار

بایگانی برچسب: داستان تاثیرگذار

داستان جالب عشق ژاپنی ها به ماهی تازه

داستان کوتاه دات کام

داستانک 🐟 داستان کوتاه – ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آبهای اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند.ماهی گیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می …

ادامه نوشته »

یک عمر نگاه به زمین برای فقط 13 دلار!

داستان کوتاه انگیزشی

داستانک داستان کوتاه – روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد …

ادامه نوشته »

داستان یک تصمیم اشتباه کوچکی که شریک استیو جابز را نابود کرد

داستان کوتاه

داستانک داستان کوتاه – وقتی صحبت از بنیانگذاران شرکت اپل می شود همه از استیو جابز و استیو وزنیاک نام می برند . اما در روزهای اول اپل نفر سومی هم وجود داشت . او بعد از 12 روز سهامش را به ۸۰۰ دلار به استیو جابز فروخت . او …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه و انگیزشی قورباغه حرف نشنو

داستان انگیزشی

داستان کوتاه- چند قورباغه از جنگلی عبور می‌کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به آن دو قورباغه گفتند: «که دیگر چاره‌ای نیست، شما به زودی خواهید مرد.» دو …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه زندگی مانند یک سلف سرویس است

داستان انگیزشی

داستان کوتاه- این داستان درمورد اولین دیدار امت فاکس (Emmet Fox)، نویسنده و فیلسوف معاصر (اهل ایرلند)، ‌از (کشور) آمریکا است، هنگامی که برای نخستین بار به رستوران سلف سرویس رفت. وی که تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود، در گوشه ای به انتظار نشست، با این …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه و زیبای کمک به دیگران

داستان انگیزشی

داستان کوتاه- روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش گرفت … یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده ای! یک دانشمند: عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت! یک روزنامه نگار : در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد! یک یوگيست …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه انگیزشی قوت قلب

داستان انگیزشی

داستان کوتاه- در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یك اتاق بستری بودند. یكی از بیماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هم‌اتاقیش روی تخت بخوابد آنها ساعت‌ها با یكدیگر …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه اهدای خون

داستان انگیزشی

داستان کوتاه- سالها پیش که من به عنوان داوطلب دربیمارستان کار می کردم، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود. او فقط یک برادر 5 ساله داشت. دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت …

ادامه نوشته »
رفتن به نوارابزار