داستانی دیگر از چوپان دروغگو (مثالی برای تفاوت تصمیمات خرد و کلان)

داستانک

داستان کوتاه– یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به …

ادامه نوشته »

زنده گی نامه جنرال عبدالرازق فرمانده شهید قندهار

داستان کوتاه دات کام

داستان کوتاه- به نقل از پاسبانان، عبدالرازق، جنرال سه ستاره ی کشور چندین بار از سوی طالبان آماج حمله های هراس افگنانه قرار گرفت، اما جان به سلامت برد، سر انجام جنرال عبدالرازق اچکزی، دیروز 26 میزان 1397 پس از پایان نشست امنیتی میان مقام های محل قندهار و فرمانده …

ادامه نوشته »

میدونی من کیم؟!

داستانک

داستان کوتاه- مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.» صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟» …

ادامه نوشته »

مصاحبه شغلی

داستانک

داستان کوتاه- در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید: «و برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟» مهندس گفت: حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود. مدیر منابع انسانی گفت: …

ادامه نوشته »

تبلیغ کوکا کولا

داستانک

داستان کوتاه- یکی از نمایندگان فروش شرکت کوکا کولا، مایوس و نا امید از خاورمیانه بازگشت . دوستی از وی پرسید: «چرا در کشورهای عربی موفق نشدی؟» وی جواب داد: «هنگامی که من به آنجا رسیدم مطمئن بودم که می توانم موفق شوم و فروش خوبی داشته باشم. اما مشکلی …

ادامه نوشته »

قدرت فکر اقتصادی

داستانک

داستان کوتاه- چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار . قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت : « متأسفم جوون . خبر بدی برات دارم . الاغه مرد. »چاک جواب داد …

ادامه نوشته »

شکنجه وحشتناک عروس 15 ساله افغان + عکس

داستانک

داستان کوتاه- یک نوار ویدیویی نشان میدهد که، وسعت جراحات یک تازه عروس پانزده ساله افغان را نشان می دهد که به وسیله شوهرش در خانه زندانی و به شدت شکنجه شده است. این دختر که سحر گل نام دارد، به مدت چند ماه به وسیله شوهر و خانواده همسرش …

ادامه نوشته »

زندگی دو کبوتر در کنار یکدیگر

داستانک

داستان کوتاه- در گوشه ی یک مزرعه دو کبوتر بودند که با شادی با یکدیگر زندگی می کردند. آنها یکدیگر را خیلی دوست داشتند و زندگی در آن مزرعه واقعا برایشان زیبا بود. مدتی گذشت و فصل بهار رسید، آن سال بهار باران زیادی بارید و لانه ی کبوترها مرطوب …

ادامه نوشته »

داستان دوستی کرگدن و دم جنبانک

داستانک

داستان کوتاه- کرگدن جوانی در جنگل به تنهایی زندگی میکرد. روزی پرنده ای به نام دم جنبانک که داشت در آن حوالی پرواز میکرد کرگردن را دید و ازش پرسید: چرا تنهایی؟ کرگدن جواب داد: خب کرگدن ها همیشه تنها هستند. دم جنبانک گفت: یعنی تو هیچ دوستی نداری؟ کرگدن …

ادامه نوشته »

پشتکار بهتر از استعدادی است که به آن مغرور می شویم

داستان کوتاه کودکانه

داستان کوتاه- در زمان قدیم دهکده ای بود که بیشترین محصول گندم را داشت. روزی آفت وحشتناکی به گندم های این دهکده زد. معلم تنها مدرسه آن دهکده شاگردانش را صدا زد و به آنها گفت من دوستی دارم که در دهکده ای دیگر زندگی میکند. او راه از بین …

ادامه نوشته »
رفتن به نوارابزار