خانه / ترسناک

ترسناک

داستان کوتاه ترسناک خانه قدیمی مادربزرگ

داستانک

داستان کوتاه- من مادربزرگ پیری داشتم که توی یه خونه خیلی قدیمی در یکی از محلهای پایین شهر زندگی میکرد و اونهایی که قمی هستند من آدرس خونه مامان بزرگمو بهشون میدم که برن و خونه رو ببینن البته الان بعداز فوت مادر بزرگم در خونه رو از چوبی به …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه ترسناک روح دختر بچه

داستان کوتاه ترسناک

داستان کوتاه- ساعت حدود دو نیمه شب بود و من که تازه از مهمانی دوستم آمده بودم، مشغول رانندگی به سمت خانه بودم. من در «بیگو» واقع در شمال جزیره «گوام» زندگی می کنم. از آنجایی که به شدت خواب آلود بودم. ضبط ماشین را روشن کردم تا احیانا خوابم …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه ترسناک وقتی که خواسته مرده ای برآورده نمی شود

داستان ترسناک

داستان کوتاه- ماجرا در ارتباط با مردی است که هفده سال قبل از دنیا رفته بود. “می” زنی است که این ماجرا را تعریف می کند که در ارتباط با پدرشوهرش می باشد. او تعریف کرد که چگونه پدرشوهرش قبل از مرگش تکه کاغذی را درون جعبه ای در کشوی …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه ترسناک خانه دانشجویی

داستان کوتاه ترسناک

داستان کوتاه- بعد از آخرین کلاسم تو دانشگاه حدود ساعت ۸ شب با دوستام خداحافظی کرده و به سمت منزل دانشجویی خود که حدود ۱۰ دقیقه با دانشگاه فاصله داشت به راه افتادم . دیدم هوا خوبه حال و هوای پیاده روی به سرم زد، بنابراین تصمیم گرفتم مسیر دانشگاه …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه ترسناک آینه ها

داستانک ترسناک

داستان کوتاه– پسر عموی بزرگم منزل ای را خرید و همان را بازسازی کرد. همان منزل در سال ۱۸۷۰ ساخته شده بود و از اوایل ۱۹۹۰ تا به حال کسی در همان اقامت نداشت، یعنی درست از آن زمانی که مالکش یک دکتر بود و درگذشت. مطب و داروخانه همان …

ادامه نوشته »

داستان های کوتاه ترسناک

داستان کوتاه چند خطی ترسناک

داستان کوتاه ترسناک- زنم که کنارم روی تخت خوابیده بود ازم پرسید که چرا اینقدر سنگین نفس می کشم؟ من سنگین نفس نمی کشیدم… ———————————– داستان کوتاه ترسناک- زنم دیشب منو از خواب بیدار کرد که بهم بگه یه دزد وارد خونمون شده. دو سال پیش یه دزد وارد خونمون …

ادامه نوشته »
رفتن به نوار ابزار