خانه / انگیزشی / داستان کوتاه و زیبای کمک به دیگران

داستان کوتاه و زیبای کمک به دیگران

داستان انگیزشی
داستان کوتاه دات کام

داستان کوتاه- روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش گرفت …
یک روحانی او را دید و گفت :
حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند:
عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار :
در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت :
این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک:
برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار:
کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس :
او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر :
او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين :
به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد…!

نتیجه : اگه فردی رو دیدین که مشکلی براش پیش اومده بجای قضاوت و سرزنش کردن بهش کمک کنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار