خانه / انگیزشی / داستان تخمین زدن توسط لقمان

داستان تخمین زدن توسط لقمان

داستان کوتاه انگیزشی
داستانک

روزی لقمان در كنار چشمه‌ای نشسته بود. مردی كه از آنجا می‌گذشت. از وی پرسيد:
«چند ساعت ديگر به ده بعدی خواهم رسيد؟»

گفت: «راه برو.»

آن مرد پنداشت كه او نشنيده است.
دوباره سوال كرد:
«مگر نشنيدی ، پرسيدم چند ساعت ديگر به ده بعدی خواهم رسيد؟»

لقمان گفت: «راه برو»

آن مرد پنداشت كه او ديوانه است و رفتن را پيشه كرد.
زمانی كه چند قدمی راه رفته بود، لقمان به بانگ بلند گفت:
«ای مرد، يك ساعت ديگر بدان ده خواهی رسيد.»

مرد گفت: «چرا اول نگفتی؟»

جواب داد : «چون راه رفتن تو را نديده بودم، نمی‌دانستم تند می‌روی يا كند. حال كه ديدم دانستم كه تو يك ساعت ديگر به ده بعدی خواهی رسيد.»

همه‌ی ما روزی به مقصدمان خواهیم رسید،
اما زمانِ رسیدنِ ما به مقصد بستگی به این دارد که با چه سرعتی در حال حرکت هستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار